سيد حسين مدرسى طباطبائى ( گردآورى )
31
قم نامه ( مجموعه مقالات ومتون درباره قم ) ( فارسى )
و تمام مهمات مالى و ملكى قم در دامن او بود او را روانه فرمايند تا قرار معاملات آنچه صلاح طرفين باشد بازديد نماييم . بر آن قرار روز ديگر خواجه « مظفر » را بيرون فرستاد . چون شرف پاى بوسى عالى جناب خواجه غياث الدين محمد حافظ دريافت ميانهء ايشان در قديم حقوق خادم مخدومى بود . بعد از اداء رسالت كه در حضور امرا بعرض رسانيد بعد از آن خواجه حافظ او را به آخرگاه خود برد و فصلى چند بر او خواند و او را سوگند داد به طلاق و مصحف كه تا سه روز ديگر قم را بسپارد . و دروازهء « بن كوش » به دو متعلق بود . شب سيم خبر كرد و در صباح در دروازه « بن كوش » بگشاد و امرا و لشكر را در شهر برد و خواجه محمد و امير محمود و مهتر شرف كه حاكم و صاحب اختيار قم بود و ديگر سرداران را در قلعه در بند كشيدند و امير محمود برادرزادهء خواجه محمد به غايت خوش شكل و صاحب جمال بود و مقصود سلطان اسكندر از قم او بود و او از خوف بدنامى خود را از بام خانه بيانداخت و هر دو قلم پاى او خرد شد و در آن مرض وفات يافت . و قم هرگز تا اين تاريخ سم ستور بيگانه نديده بودند . مال دويست سالهء آن خاندان به دست نواب سكندرى افتاد چنانكه شيخ العارفين حافظ شيرازى فرمايد : دل بسى خون به كف آورد ولى ديده بريخت * اللّه اللّه كه تلف كرد و كه اندوخته بود و آن حضرت قوى حال شد و بنياد ظلم نهاد . . » « 1 » . نقل جعفر بن محمد حسينى مورخ ديگر آن دوره نيز بنابر آنچه در تاريخ او ديده مىشود همينگونه است چه در شرح وقايع سال 815 و كارهاى اسكندر مزبور مىنويسد : « . . . به محاصرهء قم رفت و خواجه محمد قمى كه حاكم قم بود جنگها
--> ( 1 ) . ايضا . 398 پ - 399 ر .